X
تبلیغات
ما متهم ردیف اول هستیم - صدیقه حسینی/حامد عباسیان

ما متهم ردیف اول هستیم

 

شماره به روز شدن:۲

شماره شعر:۳

شاعر: صدیقه حسینی

از صف عقب افتادنت با پیت های نفت

تا سهمیه بندی شدن در پمپ بنزین ها

از ما چه مانده توی این عصر مدرنیته؟

عصری که گیر آورده خود را بین ماشین ها

 

از بهمن پنجاه و هفت تو چه مانده جز

 دستی تکان دادن برای برف پاک کن ها

با آب ِ بینی روز را بالا کشیدن تا

هر شب به خواب خیس رفتن روی کارتن ها

 

خود را نشان دادن به آدم های جعلی تر

با کارت ملی،کارت بیمه،کارت های سوخت

باید شناسایی شوی با این سر ِ نخ ها

که هی تو را به چشم های بسته ام می دوخت

 

بُر می خوری در دست های هر کس و ناکس

از زندگی شانسی ات در کارت بازی ها

از پا در آورده تو را هی راهپیمایی

پیروزی مصنوعی ات در صحنه سازی ها

 

تو ارث بُردی ترس را از بی کسی هایت

وقتی وجودت پر شد از ژن های بازنده

ماکت بساز از نسل های بعدی ات از خود

تصویر دلخواه ِ جهانت توی آینده....

 


 

 

شماره به روز شدن:۲

شماره شعر:۴

شاعر: حامد عباسیان

یک عضو کوچک از جهانی که خودش عضو  ِ ...

لعنت به من! به زندگی! به این همه جزوه!

 

لعنت به این فکری، که در برنامه ریزی نیست

لعنت به آنهایی که می گویند "چیزی نیست"

 

یک عضو تنها لا به لای مبحثی درسی

وقتی که از تنهایی ات،  بدجور می ترسی

 

عضوی که درگیر است با فرضیه ها، تز ها

عضوی که کز کردست بین خط قرمز ها

 

یک زندگی در نکته هایی که مهم هستند

یک حبس، در وا/بستگی های پرانتز ها

 

با گریه های شب به شب، زیر لحافی که...

با طعم سیلی بعد هر حرف اضافی که...

 

عضوی که دور گردنش...حس بدی دارد

یک حس نوستالژیک...مثل بند نافی که...

 

یک معضل کوچک میان معضلات شهر

عضوی که علاف است دائم در ترافیک ِ ...

 

هر روز هی دور خودش بیهوده می تابد

هر شب کمی – آن هم به زور قرص – می خوابد

 

یک پارک زیر تابلوی ایست ممنوع  ِ ...

یک عضو رادیکال، توی زیر مجموعه

 

یک عضو بی تاثیر، یک عضو همین جوری!

یک پشت درمانده شده، یک پشت کنکوری

 

خیلی بد اخلاق است، این را خوب می داند

در خانه مثل سگ نشسته درس می خواند!

 

عضوی که حتی از خودش هم دشمنی دیده

انگار یک عمر است جای سفت شاشیده!

 

هر لحظه در کل وجودش درد می پیچد

عضوی که توی فلسفه عمریست می هیچد!

 

هربار تا پای شکستن منعطف بودن

از توی راه راست خیـــــلی منحرف بودن

 

عضوی به جایی متصل! چیزی به ایـــــــــــــن پهنا!

عضوی توسل کرده به انــا توجـهـــــنا!!!

 

یک زندگی در تنگنای چار دیواری

یک زندگی سوخته، در زیر سیگاری

 

عضوی که در خلطش کمی خونمردگی دارد

عضوی که ناخن هاش دائم خوردگی دارد

 

ذهنش پر است از نیمه ی لب خورده ی لیوان

یک چند وقتی می شود افسردگی دارد

 

سرگیجه ها در شعر لای جزوه ها پخشند...

    این قرص ها هم دیگر آرامش نمی بخشند...